پروردگارا چگونه عاشقت نباشم؟

چونان که

تو

دیدی و پوشاندی

اما

اینان ندیدند و فریاد کشیدند...

 فق

                                                   



تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 21:54 | نویسنده : سارا |
از همه ی داشته هایت که به آن می بالی !

خدا را جدا کن

ببین چه داری ؟؟؟

.
.
.

به همه ی کمبودهایت

که از آن می نالی

خدا را اضافه کن

ببین چه کم داری ؟؟؟

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 | 8:32 | نویسنده : سارا |
چه كسی بهتر از تو بر پریشان حالی و تهیدستی ام آگاه است. همه رازهای
من بر تو مكشوف است و تو نجواهای پنهانم را می شنوی و به حال و روزم آگاهی.
الهی!
خودت نا امیدی و یأس از رحمتت را گناهی بزرگ برشمردی و برچشم داشتن به روزنه های امید امر فرمودی.
رحیما!
مرا در سایه سار درخت پر شاخ و برگ رحمتت جای ده، كه ترسان و خاشع از هرم سوزان آتش خطاهایم به سویت پناه آورده ام.
خدای من!
مرا حجتی بیاموز كه مایه انس و آرامشم گردد و در آن ساعت سخت قبر كه منزل و خوابگاه ابدی من خواهد بود، رشته امیدم را با تو برقرار سازد. چرا كه من كوبه ای جز در رحمتت نمی یابم تا در آن در آویزم و به امید گشایش آن را بكوبم
.
 
 


تاريخ : دوشنبه دهم بهمن 1390 | 8:28 | نویسنده : سارا |

من خدا را دارمُ

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری تا ته تنهایی محض

هرکجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو:

                                   من خدا را دارم...

 



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 | 20:16 | نویسنده : سارا |
خدا گوید :تو ای زیباترین خورشید زیبایم..
 
تو ای والاترین مهمان دنیایم..
 
بدان آغوش من باز است شروع کن..
 
یک قدم باتو تمام گام های مانده اش با من.......


تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 | 19:12 | نویسنده : سارا |
 گاهی دلم راپرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف حیاط خانه خداست

به امید آنکه شاید در آن باز شود

وآنوقت هی در می ز نم ، در می زنم ، در می زنم

ومی گویم

دلم افتاده توی حیاط شما می شود دلم را پس بدهید

آنقدردلم راپرت می کنم تا دیگر دلم راپس ندهد

تا آن در را باز کنند و بگویند

بیا خودت دلت را بردارو برو

آنوقت داخل می شوم و دیگر برنمی گردم

من این بازی را ادامه می دهم



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 | 13:26 | نویسنده : سارا |

خــــدابا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.



تاريخ : پنجشنبه هفتم بهمن 1389 | 15:39 | نویسنده : سارا |

خدایــا:تــــــــو را غریب دیدم و غریبانه غریبتـــــــ شدم.

تــــــو را بخشنـده پنداشتم و گنهکار شــــــــدم.

 تـــــــو را وفادار دیــــــدم و هر جا رفتــــم بازگشتم.

 تـــــــو را گرم دیــدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم.

  تـــــــــــو مرا چه دیـــدی وفادار ماندی؟!



تاريخ : دوشنبه پانزدهم آذر 1389 | 18:29 | نویسنده : سارا |
وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی ،

نگو خدا با من قهر است

او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف تو را بشنود ،

پس حرف دلت را بگو .



تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر 1389 | 16:35 | نویسنده : سارا |
۱- سوره بقره آیات ۱۸۳تا ۱۸۵

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه

 بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 | 13:31 | نویسنده : سارا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.